۱۳۸۷ فروردین ۸, پنجشنبه

با خیام

از آمدنم نبود گردون را سود ----- وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هیچ‌کسی نیز دو گوشم نشنود ----- کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود!

گر آمدنم بمن بدی، نامدمی
----- ور نیز شدن بمن بدی، کی شدمی؟
به زان نبدی کاندرین دیر خراب
----- نه آمدمی، نه شدمی، نه بدمی

بر لوح نشان بودنیها بوده‌است
----- پیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده‌است
در روز ازل هر آنچه بایست بداد
----- غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده‌است

یک چند به کودکی به استاد شدیم
----- یک چند ز استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
----- از خاک برآمدیم و بر باد شدیم

این کوزه چو من عاشق زاری بوده‌است
----- در بند سر زلف نگاری بوده‌است
این دسته که بر گردن او می‌بینی
---- دستی‌است که بر گردن یاری بوده‌است

هیچ نظری موجود نیست: