هايك در مخالفت با جمع گرايي سخن جالبی دارد که بخشی از آن را که وبلاگ انگشت به دهان نقل کرده است اینجا می توانید بخوانید
«جمعگرايي به زبان علمي، گروهبندي چيزهايي است كه به احتمال زياد با يكديگر به شدت تفاوت دارند اما به مثابه كليتي واحد مورد بحث قرار ميگيرند. در اين روش فرض ميشود جامعه يا اقتصاد يك كل واحد بوده و «موضوعي» وجود دارد كه اين واژه ها به آن اشاره ميكنند. اين تفكر ميگويد گروهها به روش واحدي عمل ميكنند چنانكه گويي ذهن واحدي دارند.
به سادگي پيداست كه اين روش به اشتباهات زيادي منجر ميشود. هنگامي كه ميگوييم فرانسه فلان قدر شراب صادر ميكند، صنايع فولاد فلان قدر افراد استخدام ميكند، يا اين كه سرمايهداري ظهور كرد، رونق پيدا كرد و از بين رفت، ما در مورد چيزهاي واحدي صحبت نميكنيم. آنها صرفا بيان كوتاه شده ما در اشاره به صادركنندگان شراب فرانسه، بنگاههاي مختلف در صنايع فولاد، شركتها، عقايد، روابط بازاري و انديشههايي هستند كه مفهوم سرمايهداري را تشكيل ميدهند.
مشكل هنگامي ايجاد مي شود كه ما فراموش ميكنيم كه از يك توضيح كوتاه استفاده ميكنيم و با اين نظريهها طوري رفتار ميكنيم كه گويي آنها به منزله كليتهاي واقعي حقيقتا وجود دارند. ما در درجه اول تمايل داريم در مورد پديدههاي اجتماعي طوري فكر كنيم گويي آنها توده مردماند و فرض ميكنيم كه آنها با هدف واحدي واكنش نشان خواهند داد: براي مثال درخواست از جامعه كه انجام اين يا آن عمل نشان افتخار است، به رغم اين واقعيت كه جامعه يك شخص و حتي يك سازمان اداري نيست كه بتواند امور خاصي انجام دهد. دوم اينكه درك ما از اصول حاكم بر جامعه كاهش مييابد زيرا روابط بين مردم را كه براي آنها مهم است ناديده ميگيريم. »
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر