دوران تحصیلات کارشناسیم در دانشگاه شیراز بیشتر با دوستانی گذشت که مهندسی با گرایشهای مختلف می خواندند. همراه بودن با مهندسین بسیار لذت بخش بود. گذراندن دروس ریاضیات و آمار همراه با آنان، برای ما من که اقتصاد می خواندم جالب بود. اما نکته مهمی که در طی چهار سال از بودن با این مهندسان دست گیرم شد این بود که هر زمان که مشکلی پیش می آمد آنها سریعا راه حلی ارائه می کردند. هرگز به یاد ندارم که دوستان مهندسم گفته باشند که ما نمی توانیم فلان کار را انجام دهیم. اما نکته ای که در راه حل ها و ارائه این راه حل ها جالب بود این بود که عمدتا این راه حل ها، زمانی جواب می داد که این مهندسان می خواستند برای مثال یک ماشین را درست کنند، برق اتاق را در خوابگاه تعمیر کنند، وسایل برقی، گازی یا ساختمانی را راه بیاندازند و مشکلاتی از این قبیل را رفع کنند. اما همینکه مشاجره ای در خوابگاه دانشجویی در می گرفت پای استدلال مهندسان چوبین بود. به عبارت دیگر منظورم به طور دقیق این است که زمانیکه طرف مقابل راه حل مهندسان، انسان اجتماعی بود راه حل های ارائه شده از سوی این دوستان عزیز، دیگر کارگر نبود و عمدتا هم نه تنها مسائل و مشکلات را حل نمی کرد که شرایط را بدتر می کردند. دیدگاه کاملا مکانیکی این مهندسین به شرایط اطراف خود موجبات عدم کارایی بخش عمده ای از راه حل های آنان در برخورد با انسان اجتماعی را پدید می آورد. از این رو همیشه با آنها این بحث را داشتم که شما بهتر است در کارخانه کار کنید و حتی در همان کارخانه هم در امور کارگران و اعتصاب و مسائلی غیر از صرف کار تکنولوژیک دخالت نکنید. دوستانم هم عمدتا ناراحت می شدند و می گفتند که تو نسبت به ما بدبینی. اما واقعیت این است که آنها گمان می کردند طرف مقابلشان همانند یک دیوار و آجر، واکنشی در مقابل رفتار و تصمیم آنها بروز نمی دهد و لذا راه حلشان زود به جواب می رسد. اما غافل بودند که این انسان اجتماعی روبروی آنها یا بهتر بگویم این موش آزمایشگاهی کمی عاقل است و در زمان اعتصاب هم کمی احساساتی است و خلاصه با آن آجر فرق دارد. آن روزها من واژه "نظریه بازیها" را نشنیده بودم اما همیشه اینگونه فکر می کردم که ورق بازی مثال خوبی از ناکارایی راه حل های مهندسی است. واکنش های در لحظه طرف مقابل نسبت به بازی تو. یا فوتبال هم همینطور.
الان هم وقتی به پارک می روم یا در نمایشگاه کتاب گشت می زنم یا به مترو می روم می بینم که رفتارها و برخوردهای مکانیکی مهندسین طراح برنامه ها، در موارد عمده ای کارایی چندانی ندارند چرا که صرفا از زاویه ای مکانیکی به سایر انسانها نگاه می کنند. تقریبا هفته ای یک روز به شهرداری تهران می روم و برای رسیدن به آنجا از پارک شهر گذر می کنم. گاه می بینم که مردم از میان چمن ها رد شده اند و درست با گذر از میان درختان مسیری خلاف آنچه در پارک طراحی شده برای خود درست کرده اند. همین رفتارمردم مرا به یاد برخوردهای مکانیک مردم می اندازد. بهتر است که اجازه دهیم قبل از چمن کاری مردم در یک بازه ده تا پانزده روزه از آنجا گذر کنند و بعد هر جا را که مردم از آن گذر نکرده اند چمن کاری کنیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر