۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۸, شنبه

چگونه مي توان تورم را دائمي كرد؟

بخش نخست ...............................سخنراني منتشر نشده اي از ميلتون فريدمن
تورم بالا و رو به افزايش مي تواند سياست گذاران را به سمت اتخاذ «راه حل هاي» شتابزده، ‏همچون كنترل دستمزدها و قيمت ها وسوسه كند.
اما همان طور كه ميلتون فريدمن در سخنراني اش در شعبه ‏ديترويت انجمن دانش آموختگان دانشگاه شيكاگو در فوريه 1966 بحث مي كند، چنان كنترل هايي اثري بر عامل ‏بنيادي منشأ تورم– يعني بسط بيش از اندازه حجم پول- ندارند و در نتيجه مشكل را وخيم تر مي كنند. از آنجا كه ‏في الواقع حتي اين كنترل ها اغلب به كسري توليدات منجر مي شوند، وقتي كه اين كنترل ها برداشته شوند، فشارهاي ‏تورمي اي كه به شكل مصنوعي سركوب شده بودند، ممكن است انفجارگونه آزاد شوند.
‏تنها پنج سال پس از ايراد اين سخنراني توسط فريدمن، پرزيدنت نيكسون ‏‎(Nixon)‎‏ برنامه اي را براي ‏كنترل دستمزدها و قيمت ها به اجرا درآورد. قرار بود كه اين برنامه تنها 90 روز به طول انجامد، ولي بعدا معلوم ‏شد كه اين سيستم ماندني تر از اين حرف ها است، صورت اصلاح شده اين برنامه قريب به سه سال پا برجا بود. ‏پيامدها قابل پيش بيني بودند. در ابتدا اين لايحه قانوني با اشتياق مورد استقبال قرار گرفت، ولي بعدا به سرعت ‏مشكلات آن نمايان شد. در اواسط دهه 1970، نرخ تورم دو رقمي شد. فريدمن در خاطرات خود مي نويسد كه ‏تصميم نيكسون به اعمال اين كنترل ها بيش از هر اقدام ديگر او كه به كناره گيري اش منتهي شد، كشور را ‏دستخوش آسيب كرد.‏
اجازه دهيد از عنوان سخنراني شروع كنم، «چگونه مي شود تورم را متوقف نكرد.» همان طور كه ‏شما مي دانيد، واژه «تورم» معاني بسيار مختلفي دارد و مردم مفاهيم مختلفي را به آن نسبت مي دهند. آن معنايي ‏كه اكثر ما از اين واژه در ذهن داريم و همچنين معني آن نزد من، افزايش عمومي قيمت ها است. كم و بيش در يك ‏سال اخير، زمينه اي براي افزايش گسترده قيمت ها وجود داشته است. به نظر مي آيد كه اين زمينه همه نشانه هاي ‏تشديد و وخامت را دارد، بنابراين با مساله واقعي تورم روبه رو هستيم. ‏
اگر تورم به معني افزايش قيمت ها است – يعني افزايش قيمت گوشت، دستمزد و هر چيز ديگر– آنگاه بديهي به نظر ‏مي آيد كه راه متوقف كردن تورم جلوگيري از افزايش قيمت ها است. اگر شما مي خواهيد جلوي تورم را بگيريد، ‏بياييد قانوني را به تصويب برسانيد كه بگويد هيچ قيمتي نبايد افزايش يابد. اين كار جلوي تورم را خواهد گرفت. ‏موضوع اصلي سخن امشب من اين است كه اين روش وسوسه كننده جلوگيري از تورم روشي براي متوقف ‏نكردن آن است. حقيقتا اين روش تورم را علاج نخواهد كرد، اما حتي اگر چنان مي كرد، درماني بود كه بدتر از ‏خود بيماري است. اين رويكرد مثل اين است كه اگر اين اتاق خيلي گرم شود، بگوييم كه راه حل اين مشكل ‏شكستن دما سنج است. ‏
اين تمثيلي گويا است؛ اما چندان نتيجه بخش نيست. اگر شما دما سنج را بشكنيد، اين كار نه اتاق را گرم تر مي كند، نه ‏موجب زيان ديگري مي شود. تنها به سادگي نشانه افزايش دما را از نظر غايب مي سازد. قيمت ها تا حدودي ‏فشارها را اندازه مي گيرند، اما همچنين بر سير وقايع نيز اثر مي گذارند. شايد يك تمثيل بهتر اين باشد: هر وقت ‏اين اتاق خيلي گرم شد، همه دهانه هاي اجاق را ببنديد و بگذاريد همچنان مشتعل باشد تا منفجر شود. اين تمثيلي ‏گوياتر براي پايين نگاه داشتن قيمت ها و دستمزدها براي متوقف ساختن تورم است. ‏
پرسش اين است كه چرا اين راه غلطي براي جلوگيري از تورم است؟ اين روش چه زياني به بار مي آورد؟ براي ‏پاسخ به اين پرسش ها، مي خواهم درباره دو نكته با شما سخن بگويم. سخن اول بحث در باب منشا اصلي تورم ‏است. اگر قرار بود اين موضوع را در يك خطابه يكشنبه در كليسا مطرح كنم و مي توانستم به زبان فرانسه ‏سخن بگويم، به جاي گفتن اينكه ‏‎«Cherchez la femme»‎‏ ، به معني «دنبال يك زن بگرديد»، مي گفتم ‏‎«Cherchez la monnaie»‎‏، يعني «دنبال پول بگرديد.» ‏‎]‎‏ «دنبال يك زن بگرديد» به اين انگاره اشاره دارد كه ‏در پس هر ماجرايي پاي يك زن در ميان است. مترجم‎[‎‏ تورم هميشه و همه جا يك پديده پولي است. اين نكته ‏اولي است كه مي خواهم درباره آن صحبت كنم.‏
نكته دومي كه قصد دارم درباره اش سخن بگويم، اين است كه هر چند ما به طور معمول بين تورم و ضدتورم ‏‏(تورم منفي)، بين قيمت هاي صعودي و نزولي تمايز قائل مي شويم، تمايز ديگري وجود دارد كه به عقيده من ‏اهميت آن بيشتر است. اين تمايز بين تورم نامقيد ‏‎(open inflation)‎‏ و تورم سركوب شده ‏‎(suppressed ‎inflation)‎‏ است، تورمي كه در آن قيمت ها مي توانند افزايش يابند يا اجازه افزايش دارند و تورمي كه در آن ‏قيمت ها پايين نگه داشته مي شوند. هر چند تورم بد است، ولي بهتر است كه نامقيد باشد تا اينكه سركوب شده. تورم ‏سركوب شده وضعيتي است كه درمانش بدتر از خود بيماري است، همچون ريختن زغال درون يك كوره، در حالي ‏كه همه راه هاي خروج بخار مسدود شده است كه سرانجام اش انفجار ديگ بخار خواهد بود.‏
اجازه دهيد به نكته اول باز گردم. رويكرد معمول به تورم چنين مي پندارد كه تورم، يعني افزايش قيمت ها، نتيجه ‏افزايش هزينه ها است.
تقريبا بدون استثنا، هر بازرگان يا هر فرد عامي اين گونه مي پندارد كه علت افزايش قيمت ها بالا ‏رفتن هزينه ها است. براي ناميدن اين وضعيت مي توان مارپيچ هزينه-فشار ‏‎cost-push spiral)‎‏ يا مارپيچ ‏دستمزد-قيمت‏‎(wage-price spiral)‎‏ يا اصطلاحات خيالي ديگر را به كار برد. صورت ساده تر اين تحليل اين ‏است كه هر فردي مجبور است قيمت ها را افزايش دهد؛ چرا كه هزينه هايش بالا رفته است. كاملا طبيعي است كه هر ‏فردي به تنهايي مساله را اين چنين ببيند. ولي واقعيت اين است كه اين امر هيچ گاه منشا اصلي تورم نبوده است. ‏اين امر جلوه بيروني تورم است، منشا آن نيست.‏
في الواقع، اين امر اصل بسيار كلي تري را به نمايش مي گذارد. به عقيده من، آنچه كه علم اقتصاد را جذابيت ‏مي دهد اين است كه تقريبا براي هر قضيه مهمي در علم اقتصاد، آنچه كه براي فرد صادق است، دقيقا خلاف آن ‏چيزي است كه براي همه افراد، با هم، صدق مي كند. از اين رو است كه مغالطات شايع و فراواني در علم ‏اقتصاد وجود دارند. مردم حقيقتي را از تجربه فردي خود تعميم مي دهند و نتيجه اي مي گيرند كه دقيقا بر خلاف ‏آن چيزي است كه براي يك اجتماع به عنوان يك كل صدق مي كند. اجازه دهيد اين را به شكلي بسيار ساده كه ‏به مساله تورم نيز مرتبط است، برايتان نشان دهم. هر كدام از ما، به تنهايي فكر مي كنيم كه قادريم تصميم بگيريم ‏كه چه تعداد از اين تكه كاغذهاي سبز (اسكناس) را در جيب خود نگهداري كنيم؛ البته قطعا متناسب با كل ‏ثروت مان. اگر هر كدام از ما بخواهد 20 دلار بيشتر در جيب اش نگه دارد، مي تواند چكي را به ارزش 20 دلار ‏نقد كند، يا سند قرضه اي را به ارزش 20 دلار بفروشد، يا 20 دلار از درآمدش را مصرف يا سرمايه گذاري نكند ‏و به صورت نقد در جيبش نگه دارد. بنابراين هر فردي با خود مي پندارد كه مي تواند در مورد ميزان پول ‏نگهداري شده در جيبش تصميم بگيرد و همه حق دارند چنين بپندارند.‏
با اين حال براي اجتماع، به مثابه يك كل، مقدار پولي كه مي توان در جيب ها نگهداري كرد، ثابت است. تعداد ‏بسيار زيادي از اين تكه كاغذهاي سبز وجود دارند كه قبلا منتشر شده اند. تنها راه براي اين كه شما پول بيشتري ‏در جيب خود نگه داريد اين است كه كس ديگري را متقاعد كنيد كه پول كمتري را در جيب خود نگهداري كند. اين ‏به بازي صندلي هاي آهنگين مي ماند ‏‎]‎بازي اي كه هر تعداد بازيگر مي تواند داشته باشد و تعدادي صندلي به ‏شماره يكي كمتر از تعداد بازيگران. آهنگي پخش مي شود و به يك باره قطع مي شود. در اين زمان، هر كس ‏بايد روي يك صندلي بنشيند. ايستاده بازنده است. بازي با حذف بازنده و يك صندلي تكرار مي شود. مترجم‏‎[‎، كه ‏در اين بازي تكه كاغذها به دور صندلي ها مي گردند. هر چند هر فردي منفردا مي تواند تصميم بگيرد كه چه مقدار ‏داشته باشد، كليت اجتماع در تعيين تعداد كل تكه كاغذها اختياري ندارد. اين تعداد را هيات مديره فدرال رزرو ‏يا وزارت خزانه داري يا يك نهاد مركزي ديگر تعيين مي كند. تعداد تكه كاغذها هر چقدر كه باشد، از فردي به فرد ‏ديگر دست به دست مي چرخد.‏
فكر مي كنم اين مثالي خيلي روشن و سرراست از اين نكته است كه چرا حقيقتي كه به نظر فرد مي آيد خلاف آن ‏چيزي است كه اجتماع مي بيند. همين وضع درخصوص تورم برقرار است. مثالي را كه در اينجا ارائه مي كنم، از ‏يك كتاب درسي مقدماتي اقتصاد وام گرفته ام. نويسندگان آن، آرمن الچيان ‏‎(Armen Alchian)‎‏ و ويليام الن ‏‎(William Allen)‎‏ ، داستاني كوتاه و جالب در كتاب شان دارند كه نشان مي دهد كه چگونه هر فردي به تنهايي ‏مي پندارد كه آنچه كه سبب تورم بوده است افزايش در هزينه ها است اما براي همه افراد، با هم، آنچه كه سبب تورم ‏بوده است، افزايش تقاضا است، يعني يك پديده پولي. داستان چنين مي گويد كه فرض كنيم كه به يك باره ‏كدبانوهاي آمريكايي تصميم بگيرند كه گوشت بيشتري بر روي ميز غذاي خانه خود سرو كنند، صبح دوشنبه فرا ‏مي رسد و كدبانوها به قصابي مي روند تا گوشت بيشتري بخرند. ‏
هيچ قصابي قيمت خود را افزايش نمي دهد. قصاب گوشت هاي خود را مي فروشد و به سادگي سفارش بيشتري به ‏كلي فروش مي دهد. كلي فروش ها همه گوشت هاي خود را به فروش مي رسانند و سفارش خريد گوشت بيشتري را به ‏كشتارگاه مي دهند. كشتارگاه در مي يابد كه موجودي اش رو به نزول گذاشته است و به دلالان حراجي احشام دستور ‏خريد بيشتر مي دهد. خوب، قطعا احشام بيشتري براي فروش وجود ندارد، به اين ترتيب آنچه اتفاق مي افتد اين ‏است كه دلالان قيمت هاي بيشتري را در حراجي پيشنهاد مي دهند. آنها به كشتارگاه گزارش مي دهند كه، «متاسفيم، ‏ما مجبور بوديم براي خريد احشام قيمت بيشتري پيشنهاد كنيم.» كشتارگاه ها مي گويند، «هزينه هاي ما بالا رفته اند، ‏بنابراين ما بايد قيمت فروش خود را به عمده فروشان افزايش دهيم.» عمده فروشان مي گويند، «هزينه هاي ما افزايش ‏يافته اند، پس ما مجبوريم قيمت هاي خود را بالا ببريم،» از اين رو قيمت فروش گوشت را به خرده فروشان افزايش ‏مي دهند. روز بعدي كه كدبانوها براي خريد به قصابي مي روند، قصاب ها مي گويند، «خيلي عذر مي خواهيم كه اين ‏كار را مي كنيم؛ ولي تقصير ما نيست، هزينه هاي ما بالا رفته است و ما مجبوريم گوشت را به قيمت بالاتري به ‏شما بفروشيم.» هر كسي در اين زنجيره، به غير از بازار حراجي كه فعاليت در آن براي هيچ كس هزينه اي به آن ‏معني ندارد، صادقانه قيمت هاي خود را به خاطر افزايش هزينه هايش افزايش داده است و همه داستان را كه با هم ‏ببينيم، افزايش در قيمت ها به روشني ناشي از افزايش در تقاضا در مرحله نهايي است. ‏ در يك اقتصاد بزرگ وضع به اين منوال است. هر توليدكننده اي مي گويد، «من مجبورم قيمت هاي خود را افزايش ‏دهم، چون دستمزدهايي كه پرداخت مي كنم بالا رفته اند»، اما دليل بالا رفتن دستمزدها اين است كه يك جاي ديگر ‏تقاضا افزايش يافته است، كه به اين منجر شده است كه كس ديگري با پيشنهاد پرداخت بيشتر، كارگران را به سمت ‏خود بكشاند. منشا نهايي افزايش قيمت ها افزايشي در تقاضا براي پول بوده است.‏
اينك اين پرسش را مطرح مي كنيم كه افزايش در تقاضا براي پول از كجا مي آيد؟ افزايش قابل ملاحظه براي پول ‏همواره منشا اساسي مشابهي داشته است. كسي پول بيشتري توليد كرده است. منبع دقيق پول اضافي در زمان هاي ‏مختلف متفاوت بوده و هست. در دوره پس از شكست ويليام جنينگز برايان ‏‎(William Jennings Bryan)‎‏ در ‏مبارزه براي نقره رايگان، قيمت ها در ايالات متحده از سال 1896 تا 1913 رو به ترقي نهاد. افزايش قيمت ناشي ‏از افزايش حجم پول بود چرا كه برخي افراد زيرك دريافته بودند كه چگونه مي توان طي فرآيند سيانيد ‏‎(cyanide)‎‏ از سنگ معدن با ارزش معدني پايين طلا استخراج كرد. افزايش قابل ملاحظه در توليد طلا موجب ‏افزايش حجم پول شد، كه تورم نتيجه آن بود.‏
اگر بخواهم در تحليل از ايده اصلي خود ياري بگيرم، در اين مورد چنين خواهم گفت كه، تورم بازتاب افزايش ‏در حجم پول بوده است، اما دليل خاص افزايش حجم پول در دوره هاي زماني مختلف متفاوت است. در آن زمان ‏تورم ناشي از افزايش حجم طلا بود. در جنگ هاي جهاني اول و دوم در ايالات متحده حجم پول به سرعت افزايش ‏يافت، چرا كه دولت پول بيشتري را براي تامين مالي جنگ منتشر كرد. تورم بزرگ در اروپا در قرون 16 و 17 ‏ميلادي ناشي از كشف گنجينه هاي سكه در دنياي جديد بود. دلايل متعددي براي افزايش حجم پول وجود داشته ‏است، اما تا آنجا كه من مي دانم، تورم همواره و بلا استثنا پيامد افزايش سريع تر حجم پول از حجم توليد بوده است.‏
در دوران جديد، حجم پول تحت كنترل سازمان هاي دولتي است. در ايالات متحده، حجم پول توسط هيات مديره ‏فدرال رزرو و وزارت خزانه داري، يعني نهادهاي پولي، تعيين مي شود و اين به اين معني است كه از آنجا كه ‏تورم همواره پيامد افزايشي در حجم پول است، مسووليت تورم همراه متوجه دولت است. ليكن، قطعا همان طور ‏كه شما مي دانيد، هيچ انساني دوست ندارد مسووليت چيز نامطلوب و ناخوشايندي را بر عهده بگيرد و به همين ‏ترتيب هيچ مقام رسمي دولتي دوست ندارد در مقابل گروهي بايستد و بگويد، «اشتباه از من است، من مسوول تورم ‏هستم.» آنچه كه هميشه اتفاق مي افتد اين است كه مقامات رسمي دولت مي ايستند و مي گويند، وجود تورم تقصير ‏كارفرمايان بي رحم و روساي خودخواه اتحاديه هاي كارگري است. اگر اين آدم ها از تقاضاي بيشتر و بيشتر براي ‏قيمت هاي هر چه بالاتر و دستمزدهاي هر چه بيشتر دست بر دارند، تورمي وجود نخواهد داشت و شگفت آور است ‏كه كارفرمايان و رهبران كارگري هم به علت درك نادرست از نكته اقتصادي بنياديني كه كوشيدم در اينجا به ‏آن اشاره كن م، اين اتهام را مي پذيرند. ‏
ذهنيت كارفرمايان تمايل دارد كه علت تورم را افزايش دستمزدها توسط رهبران خودخواه كارگري بداند و ‏رهبران كارگري نيز چنين مي پندارند كه علت تورم اين است كه كارفرمايان خودخواه قيمت ها را افزايش داده اند و ‏به اين دليل ما مجبوريم براي حفظ درآمد واقعي كارگران دستمزدها را افزايش دهيم. بنابراين در اينجا با وضعيتي ‏مواجهيم كه دولت كس ديگري را مقصر معرفي مي كند و تورم را به دور تسلسل يا مارپيچ دستمزد-هزينه نسبت ‏مي دهد و كارفرمايان و رهبران كارگري نيز تقصير را به گردن مي گيرند و مي گويند، بله، ما گناهكاريم. در ‏حالي كه در واقع، آن طور كه من تاكيد كردم، تورم پيامد تنها و تنها يك علت است: افزايش در حجم پول.‏ اين نكته اول بحث من است. نكته ديگري كه مي خواهم در باب آن سخن بگويم، خسراني است كه در تلاش ‏براي جلوگيري از تورم با پايين نگاه داشتن دستمزدها و قيمت ها به وجود مي آيد. رييس جمهوري و اعضاي شوراي ‏مشاوران اقتصادي و ديگر مقامات سرشناس در باب آثار زيان بار تورم و ضرورت فوري مسووليت پذيري ‏اجتماعي كارفرمايان و رهبران اتحاديه هاي كارگري در پايين نگاه داشتن قيمت ها و دستمزدها سخن مي گويند. ‏مي توانيد اين پرسش را مطرح كنيد كه گيريم كه علت تورم افزايش حجم پول باشد، در اين حالت تلاش براي پايين ‏نگاه داشتن دستمزدها و قيمت ها چه ايرادي و زياني دارد؟ ‏
اول اينكه بزرگترين منشا زيان اين است كه مردم و دولت در شناخت ماهيت اين مشكل به خطا مي روند. اگر ‏كارفرمايان و رهبران كارگري تقصير را به گردن بگيرند، دولت با افزايش بيشتر حجم پول به ريختن زغال به ‏درون كوره ادامه خواهد داد و مدعي خواهد شد كه هر گونه تورم پيامد آن تقصير او نيست. به اين ترتيب، وقفه اي ‏در پذيرش درمان موثر تورم، يعني كاهش نرخ رشد حجم پول، به وجود مي آيد. اين تنها دليل كوچكي براي ‏زيان بار بودن اين رويكرد است. دليل دوم اين است كه اين كار نخواهد توانست تورم را متوقف كند. مثل اين است ‏كه يك بادكنك بزرگ را در دست بگيريد و تصور كنيد كه با فشار دادن يك طرف آن مي توان باد آن را كم كرد. ‏كار شما در اينجا همه اش اين است كه هوا را در بادكنك از يك طرف به طرف ديگر رانده ايد.‏
به همين ترتيب، اگر موفق شويد كه برخي از قيمت ها و دستمزدها را پايين آوريد، تنها فشار تورمي را به سمت ‏ديگري رانده ايد و آن فشار را در آنجا پرنيروتر كرده ايد. فرض كنيد كه مثلا بتوانيد قيمت آهن و فولاد را كه ‏توجه زيادي را به خود جلب كرده، پايين آوريد. اين به سادگي به اين معني است كه بعد از خريدن آهن پول ‏بيشتري براي خريداران آهن باقي مي ماند و اينك ايشان مي توانند آن را صرف پيشنهاد خريد براي چيز ديگري ‏بكنند. همچنين اگر در اين شرايط دستمزد كارگران را پايين نگاه داريد، به اين معني است كه كارفرمايان پول ‏بيشتري براي توليد تورم در جاي ديگر دارند، لذا كار شما فقط هل دادن فشار تورمي به سمتي ديگر است. ‏
مي توانيد بگوييد، اين تنها به اين دليل است كه تلاش ما به اندازه كافي موفقيت آميز نبوده است. اگر تورمان را ‏گسترده تر پهن مي كرديم، اگر همه قيمت ها و دستمزدها را پايين نگه مي داشتيم، جايي باقي نمي ماند كه فشار تورمي ‏ به آنجا بخزد. درست است، ولي بياييد ببينيم پيامدهايش چه مي بود. پيامدهاي اين كار نابودي نظام قيمت ها به عنوان ‏ابزار سازمان دهنده فعاليت هاي اقتصادي خواهد بود و شما بايد چيزي را جايگزين اين نظام ازبين رفته بكنيد. چه ‏چيز را جايگزين خواهيد كرد؟ اگر قرار باشد كه قيمت ها تعيين نكنند كه چه كسي بخرد و چقدر بپردازد، بايد چيز ‏ديگري اين مهم را انجام دهد.‏
اجازه دهيد مثال تاريخي اي براي تان بزنم كه شايد نظر من درباره اهميت تمايز بين تورم نامقيد و سركوب شده را ‏برجسته تر سازد. اين مثال اشارات قوي و گويايي براي ايالات متحده دارد، گر چه نمونه بسيار حادتري نسبت به ‏واقعيت ايالات متحده است. مقايسه با تجربه آلمان بعد از جنگ هاي جهاني اول و دوم، از آنجا كه تقريبا يك ‏آزمايش كنترل شده است، بهترين مثال است. همان طور كه به ياد مي آوريد، بعد از جنگ جهاني اول، تورمي در ‏آلمان وجود داشت كه به واقع تورم بود. آن تورم يك ابرتورم
‏‎(hyper-inflation)‎‏ بود. چند سال پيش، يكي از ‏دانشجويان من، فيليپ كيگن ‏‎(Phillip Cagan)‎، تحقيق كلاسيكي در باب ابرتورم به نگارش در آورد و ابرتورم ‏را چنين تعريف كرد كه يك ابرتورم زماني شروع مي شود كه قيمت ها ماهانه 50 درصد افزايش يابند. در آلمان در ‏اوج ابرتورم، دوره هايي وجود داشت كه قيمت ها هر روز دو برابر مي شد. في الواقع، اين ابرتورم به جايي رسيد كه ‏كارفرمايان سه نوبت در روز به كارگران خود حقوق پرداخت مي كردند – بعد از صبحانه، بعد از ناهار و بعد از ‏شام تا آنها بتوانند بيرون رفته و پيش از آنكه پول شان ارزش خود را از دست دهد، خرج كنند. آن پديده واقعا تورم ‏بود. قيمت ها چنان بالا مي رفت كه شما ناگزير بوديد ده تا ده تا يا بيست تا بيست تا حساب كتاب كنيد. ‏
ابرتورم آسيب اجتماعي عظيمي به بار آورد. ابرتورم طبقه متوسط آلمان را نابود كرد و بي شك شالوده ‏اجتماعي-منطقي ظهور هيتلر را پي ريزي كرد. از منظر اقتصادي صرف، برجسته ترين نكته درباره آن، به ‏جز در ماه هاي آخر ابرتورم، اين بود كه ميزان فعاليت اقتصادي در سطح بالا حفظ شد. تورم نامقيد بود، قيمت ها بي ‏هيچ قيد و بندي افزايش مي يافتند، هيچ نوع كنترلي بر قيمت ها وجود نداشت و در نتيجه مردم آزادانه به فعاليت ‏اقتصادي خود مشغول بودند. ناكارايي هايي وجود داشت، اما هيچ تنزل عمده اي در سطح عمومي توليد بروز نكرد. ‏به راستي، به ياد مي آوريد كه 1920 تا 1921 شاهد يك ركود جهاني بود. در ايالات متحده قيمت ها از 1920 تا ‏‏1921 پنجاه درصد تنزل كردند. آلمان تنها كشوري بود كه گرفتار آن ركود نشد. در حالي كه ديگر نقاط دنيا شاهد ‏تنزل در سطح توليد بودند، آلمان رونق داشت. نوعي از رونق مصنوعي در آلمان آن روز وجود داشت كه ‏هزينه هاي اجتماعي عظيمي داشت، اما از منظر كاملا فني، تورم مانع از عملكرد اقتصاد نشد.‏
منبع:cheragheazadi.org



هیچ نظری موجود نیست: