اما او متوجه شد که بیشانو اخیراً دچار تنگدستی شده و به دلیل وضع بد اقتصادی دچار افسردگی شده است، در مقابل دینو و روگینی فقر را قبلاً تجربه کرده و به آن خو گرفتهاند. همگی اتفاق نظر دارند که در این میان بیشانو غمگینترین فرد است و بنابراین اگر استخدام شود بیش از دو نفر دیگر خوشحال خواهد شد. این موضوع، آناپورتا را وامیدارد که به فکر واگذاری کار به بیشانو باشد، او به خود میگوید: مسلماً زدودن غمناکی باید اولویت اول باشد.
اما به آناپورتا قبلاً گفته شده است که روگینی از بیماری مزمنی رنج میبرد و بردبارانه این بیماری را تحمل میکند و با درآمد حاصل از این کار میتواند از این بیماری مزمن و جانکاه خلاصی یابد. قابل انکار نیست که روگینی با وجود فقیر بودن از دو نفر دیگر کمتر فقیر است و غمگینترین فرد نیز نیست و با خوشرویی محرومیت خود را تحمل میکند، او همیشه در محرومیت زیسته است و آموخته است که زن جوان نه باید از وضع خود بنالد و نه آرزوهای بلند پروازانه داشته باشد.
آناپورتا به فکر میافتد که آیا بهتر نیست که کار را به روگینی واگذارد؟ زیرا این ممکن است در کیفیت زندگی و رهایی او از بیماری بزرگترین تاثیر را بگذارد. آناپورتا در این فکر است که چه تصمیمی در عمل بگیرد
با توجه به این مثال ساده میتوان تفاوت نظریههای عدالت را دید، اگر آناپورتا بخواهد طبق توصیههای نظریهی تساویطلبی عمل کند، باید کار را به دینو که از همه فقیرتر است بدهد، اما اگر آناپورتا مطلوبیتگرا باشد باید کار را به بیشانو بدهد زیرا بیشانو با دریافت کار از همه خوشحالتر میشود. اگر به دنبال افزایش کیفیت زندگی آدمهاست کار را باید به روگینی بدهد.
با این مثال روشن میشود که نظریههای عدالت فقط برای پرکردن کتابها و مقالهها نیستند، بلکه ثمرهی عملی دارند. در ادامه به معرفی فشردهی نظريات عدالت اقتصادي خواهيم پرداخت. نظريه هاي عدالت اقتصادي را در چهار خانوادهي كلي دسته بندي ميكني
دسته دوم : مطلوبيت گرايي و اقتصاد رفاه ، نظريهي مطلوبيتگرايي، پارتو ، عدالت به معني حداكثرسازي ثروت، وضعيت خالي از حسادت ، در اين دستهاند كه همه از اخلاق نتيجهگرا يا سنتي در فلسفه و اقتصاد كه بر نتيجه و عاقبت تأكيد دارد نشأت گرفتهاند. اين نظريهها ارتباط نزديكي با اصل كارآمدي كه از حداكثر كردن مازاد دفاع مي كند، دارند.
دسته سوم: انصاف و استحقاق ، نظريهي انصاف ، نظريهي استحقاق و نظريهي رابرت نوزيك در اين خانواده هستند. اين نظريات با همديگر اصل انصاف را كه بر اساس تناسب و مسئوليت فردي استوار است شكل مي دهند.
دسته چهارم: موقعيت و زمينه، در اين دسته نظريات كانمان، نتسچ وتيلر , مورد بحث قرار مي گيرد. نظريات دانشمندان (( عدالت محلي)) مثل جان الستر، اچ.پيتون يانگ، و از همه مهمتر نظريهي مايكل والزر در اين دسته ميگنجند. نظريهي تخصیص خالی از سرزنش را نیز میتوان در این دسته قرار داد. اينها معتقدند كه نميتوان نظريهاي جهانشمول و كلي در باب عدالت ارائه داد و در هر كانتكسي اصول و معيارهاي عدالت نتيجهي متفاوتي دارد. زيرا ارزيابي عدالت، نياز به گروه مرجع يا انتخاب افراد زيربط براي به كاربردن اصول و معيارها دارد و متناسب با اينكه گروه مرجع چه كساني باشند و قضاوت در چه زمان و مكاني اتفاق بيفتد نتيجه متفاوت خواهد بود.
منبع وبلاگ سلام
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر