نوشته م. کمائی
پس از عبادات فراوان فرشته الهی بر بنده ای نازل گشت و مژده داد که هر پاداشی که بخواهد به او اعطا خواهد شد مشروط بر اینکه خداوند دو برابر آن پاداش را به همسایه دیوار به دیوار او اعطا کند. فرد از خداوند یک چشم نابینا خواست.
حسادت که به معنای ناخرسندی از خوشبختی دیگری است، خصلتی مذموم اما معمول است. حسادت اگر بالقوه ماند تنها امری درونی است که تبعات بیرونی ملموسی ندارد اما اگر بلفعل گردد آثار خارجی نامطبوعی به جای می گذارد. حسادت و تبعات اجتماعی آن از دیرباز نظر فلاسفه را به خود معطوف داشته است. فیلسوفانی چون ارسطو، کانت، بیکن در مباحث روانشناسی اجتماعی به نقش حسادت در جوامع بشری اشاره دارند. نه تنها فلاسفه، بلکه از زمان کانت (1785)، اغلب دانشمندان علوم اجتماعی و مردمشناسی نیز بر این عقیده پافشاری می ورزند که انگیزه ها و رفتارهای فردی به میزان زیادی تحت تاثیر ترجیحات نسبی و مراتب اجتماعی می باشند." تئوری مقایسات اجتماعی" فستینگر و" تئوری محرومیت نسبی" استوفر دو نمونه بارز این مدعا هستند.
اقتصاددانان نیز به نوبه خود به مقایسات اجتماعی و نسبی بودن مطلوبیت فردی اذعان دارند. اسمیت (1759)، مارکس (1849)، وبلن (1899)، دوزنبری (1949) و لایبنستاین (1950) از آن جمله اند. بر خلاف تئوری استاندارد مطلوبیت که مطلوبیت افراد را به صورت مطلق ارزیابی می کند، " تئوری مطلوبیت نسبی یا وابسته" فرض را بر این می گذارد که مطلوبیت فردی بصورت نسبی و در مقایسه با مطلوبیت سایر افراد سنجیده می شود." تئوری مطلوبیت نسبی یا وابسته"، ابزار سودمندی را در اختیار اقتصاددانان مدرن قرار داد که با استفاده از آن می توانستند تبعات اقتصادی حسادت را از دو جنبه دستوری و رفتاری مورد بررسی قرار دهند. جنبه دستوری حسادت در اقتصاد رفاه توسط اقتصاددانانی چون بامل (1987)، فولی(1967) و واریان (1974)، به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته ولی جنبه رفتاری آن گسترش علمی چندانی نیافته است. برنن (1973)، الستر(1991)، موی (1995)، بنرجی (1990)،زیزو و آزوالد (2001)، زیزو (2003)، فیشر، تورگلر و فرای (2007 ) و بکمن، اسمیت، فورمبی و زنگ (2002) از معدود نمونه هایی می باشد که بر جنبه رفتاری حسادت و تبعات اقتصادی ناشی از آن تمرکز دارند.
برنن (1973) استدلال می کند که حسادت و بدخواهی سبب می شود که افراد بر توزیع مجدد درآمد تآکید ورزند چرا که کاهش مطلوبیت افراد موفق سبب خشنودی آنان می گردد. مشاهدات الستر(1991) نمایانگر آنست که افراد گاه گاه از تفوق و برتری بر دیگران اجتناب می ورزند تا از حسادت آنان در امان بمانند. مدل اقتصادی موی (1995) نشان می دهد که چگونه حسادت، در ساختارهای قانونی متفاوت، رفتار تلافی جویانه حاسدان و در نتیجه انگیزه کارآفرینی سخت کوشان را تحت تاثیر قرار می دهد. بنرجی (1990) مالیاتهای فزاینده را بعنوان راه حلی برای رفع تبعات اقتصادی منفی حسادت پیشنهاد می کند.
زیزو و آزوالد (2001) و زیزو (2003) نشان می دهند که افراد منابع مالی خود را به منظور آسیب رسانی به افراد برتر و موفق به هدر می دهند و بدین سبب کارآیی اقتصادی را به مخاطره می افکنند. فیشر، تورگلر و فرای (2007) با بررسی آماری 1114 بازیکن فوتبال در هشت لیگ مسابقاتی نشان می دهند که نابرابری درآمدی افراد یک تیم رابطه ای منفی با عملکرد بازیکنان تیم مورد نظر داشته و سبب تنزل عملکرد گروهی می گردد.
از جالبترین مطالعات تجربی در این زمینه مطالعه بکمن، اسمیت، فورمبی و زنگ (2002) می باشد که نقش حسادت و بدخواهی را در انتخابات اجتماعی بررسی می نماید. شواهد موجود در این مطالعه نشان می دهد که در شرایطی که افراد از مرتبه اقتصادی نسبی خویش به دیگران آگاهند، بسیاری بر این امر تاکید می ورزند که هیچ کس از لحاظ اقتصادی بر دیگران برتری نسبی نداشته باشد حتی اگر موفقیت فرد مورد نظر به زیان دیگری تمام نگردد. این مطالعه نشان می دهد که افراد (خصوصا افراد کم درآمد) تخصیص های درآمدی ناکارا اما برابر را به تخصیص های درآمدی کارا و نابرابر ترجیح داده و بنابراین کارآیی اقتصادی و" برتری پارتو" را فدای برابری نسبی می نمایند.
اگرچه حسادت خصلتی بشری است اما شدت و ضعف و میزان اثرگذاری آن ممکن است از ساختاری به ساختار دیگر، از فرهنگی به فرهنگ دیگر و نهایتا از جامعه ای به جامعه دیگر متفاوت باشد. مطالعه تجربی فوق نشان می دهد که رفتار تنگ نظرانه در میان مردمان کشورهایی چون اتحاد جماهیر شوروی و چین به میزان قابل ملاحظه ای بیشتر از کشوری چون ایالات متحده است.
بیانات دیگر کارشناسان بر این مطالعه تجربی صحه می گذارد. نیکولای اشملیوف، یکی از کارشناسان اتحاد جماهیر شوروی سابق، زمانی اذعان داشت که حسادت به موفقیت دیگران به قوی ترین بازدارنده اتحاد جماهیر شوروی بدل شده است و تا زمانی که تحت کنترل قرار نگیرد مانع هر گونه پیشرفت این کشور خواهد بود. اشملیوف تنها کارشناسی نیست که به این امر اذعان دارد. مشاهدات ویلیام و جین تابمن (1989(نشان می دهد که برای اغلب مردم اقتصاد جماهیر شوروی سابق، اقتصاد سوسیالیستی مفهومی به جز حسادت جمعی ندارد بدین معنا که فرهنگ غالب بر این مساله تاکید می ورزد که هیچ کس موفق تر از دیگری نباشد حتی اگر موفقیت فرد مورد نظر به زیان دیگری تمام نشود. بر اساس مشاهدات اسمیت (1990) منابع خبر رسانی اتحاد جماهیر شوروی سابق مملو از گزارش خرابکاری هایی است که اندک موفقیت بنگاههای اقتصادی خصوصی را هدف می گیرند. اسمیت نتیجه میگیرد که چنین خصومتی نسبت به برتری افراد، موجودیت افراد لایق را مورد تهدید قرار داده و سبب تطبیق آنان با ساختار ناپویای موجود می گردد. ساختار ایده آلیستی کشور اتحاد جماهیر شوروی سابق نیز راهکارهای موثری را برای ارعاب در اختیار حاسدان قرار می داد. این امر خصوصا در سالهای آغازین حکومت سوسیالیستی بسیار بارز بود چرا که هر گونه برتری اقتصادی یا حتی برتری های فکری و علمی آماج خصومت حاسدان شده و به اتهام حاسدان به تخطی از اصول تعبیر می گشت و موجودیت افراد را مورد تهدید قرار می داد. اگرچه مطالعات موجود شامل کشور ایران نمی گردد، اما شباهتهای رفتاری غیر قابل انکاری میان ما و کشورهایی چون اتحاد جماهیر شوروی و چین به چشم می خورد.
حسادت عامل ناکارآیی اقتصادی است. حسادت می تواند سبب خرابکاری و کارشکنی در ساختارهای سازمانی گردد. حسادت می تواند نتایج تحولات عظیم اجتماعی و انتخابات سیاسی را به نفع برابری نسبی و به ضرر کارآیی اقتصادی و رشد بلند مدت تحت تاثیر قرار دهد.
اقتصاد حسادتی بیمار، ناپویا و محتاج درمان است. برای مثال ساختارهای سازمانی و سیاسی می توانند به زیان کارشکنان و به نفع کارآفرینان تغییر یابند؛ ساختار اخلاقی می تواند از تقبیح ناموجه اختلافات طبقاتی خودداری ورزد و در عین حال کارآفرینان را به سهیم کردن دیگران و شرکت در امور خیریه تشویق کند؛ نهایتا قوانین مالیاتی در چارچوب ساختار اقتصادی می توانند با توزیع مجدد اما ملایم درآمد، بدون زیان رسانی به انگیزه های کارآفرینی، ناکارآیی های ناشی از اثرات رفتاری حسادت و تنگ نظری را کاهش دهند چرا که اگرچه بر اساس نظر اغلب اقتصاد دانان نئوکلاسیکی مالیات موجب ناکارآیی است اما صحت مطلق این نظریه با در شمردن تبعات رفتاری آن سوال بر انگیز است.
منابع
12. نویسنده بارها در کلاس درس شاهد مخالفت سایر همکلاسیها با مفاهیمی چون تجارت آزاد، خصوصی سازی و توسعه صنعت توریسم بوده است. این افراد دلایل مخالفت خویش را با عباراتی از این قبیل توجیه می کردند: "خصوصی سازی ثروتمندان زالو صفت می آفریند" ، "تجارت آزاد به یک طرف مبادله بیش از طرف دیگر سود می رساند" و یا "صنعت توریسم به شهروندان خارجی امکان می دهد تا از قدرت خرید بالای خود برای چپاول منابع ارزان داخلی استفاده کنند". یک نکته در تمامی این دلایل مشترک است: مخالفت با برتری اقتصادی افراد حتی اگر این برتری نه به ضرر دیگران بلکه به سود آنان تمام شود.
م. کمائی استادیار اقتصاد-دانشگاه ایالتی سنت کلاد
انقلاب کبیر روسیه، انقلاب دهقانی چین و نتایج انتخابات اخیر کشورهای امریکای لاتین از این جمله اند.[13
پس از عبادات فراوان فرشته الهی بر بنده ای نازل گشت و مژده داد که هر پاداشی که بخواهد به او اعطا خواهد شد مشروط بر اینکه خداوند دو برابر آن پاداش را به همسایه دیوار به دیوار او اعطا کند. فرد از خداوند یک چشم نابینا خواست.
حسادت که به معنای ناخرسندی از خوشبختی دیگری است، خصلتی مذموم اما معمول است. حسادت اگر بالقوه ماند تنها امری درونی است که تبعات بیرونی ملموسی ندارد اما اگر بلفعل گردد آثار خارجی نامطبوعی به جای می گذارد. حسادت و تبعات اجتماعی آن از دیرباز نظر فلاسفه را به خود معطوف داشته است. فیلسوفانی چون ارسطو، کانت، بیکن در مباحث روانشناسی اجتماعی به نقش حسادت در جوامع بشری اشاره دارند. نه تنها فلاسفه، بلکه از زمان کانت (1785)، اغلب دانشمندان علوم اجتماعی و مردمشناسی نیز بر این عقیده پافشاری می ورزند که انگیزه ها و رفتارهای فردی به میزان زیادی تحت تاثیر ترجیحات نسبی و مراتب اجتماعی می باشند." تئوری مقایسات اجتماعی" فستینگر و" تئوری محرومیت نسبی" استوفر دو نمونه بارز این مدعا هستند.
اقتصاددانان نیز به نوبه خود به مقایسات اجتماعی و نسبی بودن مطلوبیت فردی اذعان دارند. اسمیت (1759)، مارکس (1849)، وبلن (1899)، دوزنبری (1949) و لایبنستاین (1950) از آن جمله اند. بر خلاف تئوری استاندارد مطلوبیت که مطلوبیت افراد را به صورت مطلق ارزیابی می کند، " تئوری مطلوبیت نسبی یا وابسته" فرض را بر این می گذارد که مطلوبیت فردی بصورت نسبی و در مقایسه با مطلوبیت سایر افراد سنجیده می شود." تئوری مطلوبیت نسبی یا وابسته"، ابزار سودمندی را در اختیار اقتصاددانان مدرن قرار داد که با استفاده از آن می توانستند تبعات اقتصادی حسادت را از دو جنبه دستوری و رفتاری مورد بررسی قرار دهند. جنبه دستوری حسادت در اقتصاد رفاه توسط اقتصاددانانی چون بامل (1987)، فولی(1967) و واریان (1974)، به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته ولی جنبه رفتاری آن گسترش علمی چندانی نیافته است. برنن (1973)، الستر(1991)، موی (1995)، بنرجی (1990)،زیزو و آزوالد (2001)، زیزو (2003)، فیشر، تورگلر و فرای (2007 ) و بکمن، اسمیت، فورمبی و زنگ (2002) از معدود نمونه هایی می باشد که بر جنبه رفتاری حسادت و تبعات اقتصادی ناشی از آن تمرکز دارند.
برنن (1973) استدلال می کند که حسادت و بدخواهی سبب می شود که افراد بر توزیع مجدد درآمد تآکید ورزند چرا که کاهش مطلوبیت افراد موفق سبب خشنودی آنان می گردد. مشاهدات الستر(1991) نمایانگر آنست که افراد گاه گاه از تفوق و برتری بر دیگران اجتناب می ورزند تا از حسادت آنان در امان بمانند. مدل اقتصادی موی (1995) نشان می دهد که چگونه حسادت، در ساختارهای قانونی متفاوت، رفتار تلافی جویانه حاسدان و در نتیجه انگیزه کارآفرینی سخت کوشان را تحت تاثیر قرار می دهد. بنرجی (1990) مالیاتهای فزاینده را بعنوان راه حلی برای رفع تبعات اقتصادی منفی حسادت پیشنهاد می کند.
زیزو و آزوالد (2001) و زیزو (2003) نشان می دهند که افراد منابع مالی خود را به منظور آسیب رسانی به افراد برتر و موفق به هدر می دهند و بدین سبب کارآیی اقتصادی را به مخاطره می افکنند. فیشر، تورگلر و فرای (2007) با بررسی آماری 1114 بازیکن فوتبال در هشت لیگ مسابقاتی نشان می دهند که نابرابری درآمدی افراد یک تیم رابطه ای منفی با عملکرد بازیکنان تیم مورد نظر داشته و سبب تنزل عملکرد گروهی می گردد.
از جالبترین مطالعات تجربی در این زمینه مطالعه بکمن، اسمیت، فورمبی و زنگ (2002) می باشد که نقش حسادت و بدخواهی را در انتخابات اجتماعی بررسی می نماید. شواهد موجود در این مطالعه نشان می دهد که در شرایطی که افراد از مرتبه اقتصادی نسبی خویش به دیگران آگاهند، بسیاری بر این امر تاکید می ورزند که هیچ کس از لحاظ اقتصادی بر دیگران برتری نسبی نداشته باشد حتی اگر موفقیت فرد مورد نظر به زیان دیگری تمام نگردد. این مطالعه نشان می دهد که افراد (خصوصا افراد کم درآمد) تخصیص های درآمدی ناکارا اما برابر را به تخصیص های درآمدی کارا و نابرابر ترجیح داده و بنابراین کارآیی اقتصادی و" برتری پارتو" را فدای برابری نسبی می نمایند.
اگرچه حسادت خصلتی بشری است اما شدت و ضعف و میزان اثرگذاری آن ممکن است از ساختاری به ساختار دیگر، از فرهنگی به فرهنگ دیگر و نهایتا از جامعه ای به جامعه دیگر متفاوت باشد. مطالعه تجربی فوق نشان می دهد که رفتار تنگ نظرانه در میان مردمان کشورهایی چون اتحاد جماهیر شوروی و چین به میزان قابل ملاحظه ای بیشتر از کشوری چون ایالات متحده است.
بیانات دیگر کارشناسان بر این مطالعه تجربی صحه می گذارد. نیکولای اشملیوف، یکی از کارشناسان اتحاد جماهیر شوروی سابق، زمانی اذعان داشت که حسادت به موفقیت دیگران به قوی ترین بازدارنده اتحاد جماهیر شوروی بدل شده است و تا زمانی که تحت کنترل قرار نگیرد مانع هر گونه پیشرفت این کشور خواهد بود. اشملیوف تنها کارشناسی نیست که به این امر اذعان دارد. مشاهدات ویلیام و جین تابمن (1989(نشان می دهد که برای اغلب مردم اقتصاد جماهیر شوروی سابق، اقتصاد سوسیالیستی مفهومی به جز حسادت جمعی ندارد بدین معنا که فرهنگ غالب بر این مساله تاکید می ورزد که هیچ کس موفق تر از دیگری نباشد حتی اگر موفقیت فرد مورد نظر به زیان دیگری تمام نشود. بر اساس مشاهدات اسمیت (1990) منابع خبر رسانی اتحاد جماهیر شوروی سابق مملو از گزارش خرابکاری هایی است که اندک موفقیت بنگاههای اقتصادی خصوصی را هدف می گیرند. اسمیت نتیجه میگیرد که چنین خصومتی نسبت به برتری افراد، موجودیت افراد لایق را مورد تهدید قرار داده و سبب تطبیق آنان با ساختار ناپویای موجود می گردد. ساختار ایده آلیستی کشور اتحاد جماهیر شوروی سابق نیز راهکارهای موثری را برای ارعاب در اختیار حاسدان قرار می داد. این امر خصوصا در سالهای آغازین حکومت سوسیالیستی بسیار بارز بود چرا که هر گونه برتری اقتصادی یا حتی برتری های فکری و علمی آماج خصومت حاسدان شده و به اتهام حاسدان به تخطی از اصول تعبیر می گشت و موجودیت افراد را مورد تهدید قرار می داد. اگرچه مطالعات موجود شامل کشور ایران نمی گردد، اما شباهتهای رفتاری غیر قابل انکاری میان ما و کشورهایی چون اتحاد جماهیر شوروی و چین به چشم می خورد.
حسادت عامل ناکارآیی اقتصادی است. حسادت می تواند سبب خرابکاری و کارشکنی در ساختارهای سازمانی گردد. حسادت می تواند نتایج تحولات عظیم اجتماعی و انتخابات سیاسی را به نفع برابری نسبی و به ضرر کارآیی اقتصادی و رشد بلند مدت تحت تاثیر قرار دهد.
اقتصاد حسادتی بیمار، ناپویا و محتاج درمان است. برای مثال ساختارهای سازمانی و سیاسی می توانند به زیان کارشکنان و به نفع کارآفرینان تغییر یابند؛ ساختار اخلاقی می تواند از تقبیح ناموجه اختلافات طبقاتی خودداری ورزد و در عین حال کارآفرینان را به سهیم کردن دیگران و شرکت در امور خیریه تشویق کند؛ نهایتا قوانین مالیاتی در چارچوب ساختار اقتصادی می توانند با توزیع مجدد اما ملایم درآمد، بدون زیان رسانی به انگیزه های کارآفرینی، ناکارآیی های ناشی از اثرات رفتاری حسادت و تنگ نظری را کاهش دهند چرا که اگرچه بر اساس نظر اغلب اقتصاد دانان نئوکلاسیکی مالیات موجب ناکارآیی است اما صحت مطلق این نظریه با در شمردن تبعات رفتاری آن سوال بر انگیز است.
منابع
Aristotle, "Rhetoric," Book II, in (W. D. Ross, ed.), Works of Aristotle, vol. XI. Oxford: Clarendon Press (1924).
Bacon, F., "the Essays of Counsels, Civil and Moral,". Oxford: Clarendon Press (1625/1890).
Banerjee, A., "Envy, in B. Dutton et al (eds.), Economic Theory and Policy: Essays in the Honor of Dipak Banerjee", Oxford: Oxford University Press (1990).
Baumol, W. J., "Super fairness: Applications and Theory," Cambridge, Massachusetts: MIT Press (1987).
Beckman, S. R., J. P. Formby, W. J. Smith, Buhong Zheng, "Envy, Malice, and Pareto Efficiency: An Experimental Examination," Social Choice and Welfare, 19: 349-367 (2002)
Brennan, G., " Pareto Desirable Redistribution: The Case of Malice and Envy," Journal of Public Economics, 2: 173-183 (1973)Brenner, R., "Rivalry: in Business, Science, among Nations, " New York: Cambridge University Press (1987).
Duesenberry, J.S. (1949), "Income, Saving and the Theory of Consumer Behavior," Harvard: University of Harvard Press (1949).
Elster, J., "Envy in Economic Life, in Richard Zeckhauser, ed., Strategy and Choice," Cambridge, Massachusetts: MITPress (1991).
Festinger, L., "A Theory of Social Comparison Processes," Human Relations, 7: 117-14 (1954).
Foley, D., "Resource Allocation and the Public Sector," Yale Economic Essays, 7: 45-98 (1967).
Kant, I., "the Metaphysic of Morals," New York: Harper and Row (1785/1964).
Leibenstein, H., "Bandwagon, Snob and Veblen Effects in the Theory of Consumers’ Demand," Quarterly Journal of Economics, 65: 183-207 (1950).
Mui, Vai-Lam, "The Economics of Envy," Journal of Economic Behavior and Organization, 26: 311-336 (1994).
Marx, K., "Wage, Labor, and Capital," In K. Marx and F. Engel, Selected Works, Vol. 1. Moscow: Progress Publishers.
Smith A., "Theory of Moral Sentiments," Oxford: Clarendon Press (1949).
Smith, H., "The new Russians," New York: Random House (1990).
Stouffer, S. A., "The American Soldier," Princeton: Princeton University Press (1949).
Taubman, W., and Jane Taubman, "Moscow Spring," New York: Summit Books (1989).
Torgler, B., Sascha L. Schmidt, and Bruno S. Frey, "Relative Income Position and Performance: An Empirical Panel Analysis," Institute for Empirical Research in Economics at University of Zurich, Working Paper (2006).
Varian, H. R., "Equity, Envy, and Efficiency," Journal of Economic Theory 9: 63-91 (1974).
Veblen, T., "The Theory of the Leisure Class," New York: MacMillan (1899).
Zizzo, D. J., A. J. Oswald, "Are People Willing to Pay to Reduce Others’ Incomes?," Annales d’ Economie et de Statistique 63/64: 39-65 (2001).
Zizzo, Daniel J., "Money Burning and Rank Egalitarianism with Random Dictators," Economic Letters, 81: 263-266 (2003).
Kant (1785).
Bacon.
Festinger (1954), the Theory of Social Comparisions.
Stouffer (1949), the Theory of Relative Deprivation.
Smith, Marx, Veblen, Duesenberry, Leibenstein.
Interdependent Utility Theory.
Baumol, Foley, Varian.
Brennan, Elster, Mui, Banerjee, Zizzo, Oswald, Torgler, Schmidt, Frey, Beckman, Formby, Smith, Zheng.
Nikolai Shmelyof.
William and Jane Taubman.
Smith.
Bacon, F., "the Essays of Counsels, Civil and Moral,". Oxford: Clarendon Press (1625/1890).
Banerjee, A., "Envy, in B. Dutton et al (eds.), Economic Theory and Policy: Essays in the Honor of Dipak Banerjee", Oxford: Oxford University Press (1990).
Baumol, W. J., "Super fairness: Applications and Theory," Cambridge, Massachusetts: MIT Press (1987).
Beckman, S. R., J. P. Formby, W. J. Smith, Buhong Zheng, "Envy, Malice, and Pareto Efficiency: An Experimental Examination," Social Choice and Welfare, 19: 349-367 (2002)
Brennan, G., " Pareto Desirable Redistribution: The Case of Malice and Envy," Journal of Public Economics, 2: 173-183 (1973)Brenner, R., "Rivalry: in Business, Science, among Nations, " New York: Cambridge University Press (1987).
Duesenberry, J.S. (1949), "Income, Saving and the Theory of Consumer Behavior," Harvard: University of Harvard Press (1949).
Elster, J., "Envy in Economic Life, in Richard Zeckhauser, ed., Strategy and Choice," Cambridge, Massachusetts: MITPress (1991).
Festinger, L., "A Theory of Social Comparison Processes," Human Relations, 7: 117-14 (1954).
Foley, D., "Resource Allocation and the Public Sector," Yale Economic Essays, 7: 45-98 (1967).
Kant, I., "the Metaphysic of Morals," New York: Harper and Row (1785/1964).
Leibenstein, H., "Bandwagon, Snob and Veblen Effects in the Theory of Consumers’ Demand," Quarterly Journal of Economics, 65: 183-207 (1950).
Mui, Vai-Lam, "The Economics of Envy," Journal of Economic Behavior and Organization, 26: 311-336 (1994).
Marx, K., "Wage, Labor, and Capital," In K. Marx and F. Engel, Selected Works, Vol. 1. Moscow: Progress Publishers.
Smith A., "Theory of Moral Sentiments," Oxford: Clarendon Press (1949).
Smith, H., "The new Russians," New York: Random House (1990).
Stouffer, S. A., "The American Soldier," Princeton: Princeton University Press (1949).
Taubman, W., and Jane Taubman, "Moscow Spring," New York: Summit Books (1989).
Torgler, B., Sascha L. Schmidt, and Bruno S. Frey, "Relative Income Position and Performance: An Empirical Panel Analysis," Institute for Empirical Research in Economics at University of Zurich, Working Paper (2006).
Varian, H. R., "Equity, Envy, and Efficiency," Journal of Economic Theory 9: 63-91 (1974).
Veblen, T., "The Theory of the Leisure Class," New York: MacMillan (1899).
Zizzo, D. J., A. J. Oswald, "Are People Willing to Pay to Reduce Others’ Incomes?," Annales d’ Economie et de Statistique 63/64: 39-65 (2001).
Zizzo, Daniel J., "Money Burning and Rank Egalitarianism with Random Dictators," Economic Letters, 81: 263-266 (2003).
Kant (1785).
Bacon.
Festinger (1954), the Theory of Social Comparisions.
Stouffer (1949), the Theory of Relative Deprivation.
Smith, Marx, Veblen, Duesenberry, Leibenstein.
Interdependent Utility Theory.
Baumol, Foley, Varian.
Brennan, Elster, Mui, Banerjee, Zizzo, Oswald, Torgler, Schmidt, Frey, Beckman, Formby, Smith, Zheng.
Nikolai Shmelyof.
William and Jane Taubman.
Smith.
12. نویسنده بارها در کلاس درس شاهد مخالفت سایر همکلاسیها با مفاهیمی چون تجارت آزاد، خصوصی سازی و توسعه صنعت توریسم بوده است. این افراد دلایل مخالفت خویش را با عباراتی از این قبیل توجیه می کردند: "خصوصی سازی ثروتمندان زالو صفت می آفریند" ، "تجارت آزاد به یک طرف مبادله بیش از طرف دیگر سود می رساند" و یا "صنعت توریسم به شهروندان خارجی امکان می دهد تا از قدرت خرید بالای خود برای چپاول منابع ارزان داخلی استفاده کنند". یک نکته در تمامی این دلایل مشترک است: مخالفت با برتری اقتصادی افراد حتی اگر این برتری نه به ضرر دیگران بلکه به سود آنان تمام شود.
م. کمائی استادیار اقتصاد-دانشگاه ایالتی سنت کلاد
انقلاب کبیر روسیه، انقلاب دهقانی چین و نتایج انتخابات اخیر کشورهای امریکای لاتین از این جمله اند.[13
منبع سایت چراغ آزادی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر