۱۳۸۷ مهر ۱, دوشنبه

رابینسون کروزئه و تورم

شاید داستان رابینسون کروزئه اثر دانیل دوفوئه رو خوانده باشید یا فیلم هایی رو که بر اساس این داستان ساخته شده اند را دیده باشید کسی که کشتی اش دچار طوفان شده است و تنها به یک جزیره غیر مسکونی می رسد. این جزیره هیچ ساکن دیگری ندارد و رابینسون مجبور است برای برآوردن مایحتاج اولیه زندگی اش سخت تلاش کند تا اینکه بعد از مدتی سر کله آدم های دیگری پیدا می شود و رابینسون بر اساس روزی که آنها وارد جزیره شده اند برایشان اسمی انتخاب می کند مثل جمعه، چهارشنبه و ... اگر از دست زندگی پرسرعت و صنعتی و این زمانه خسته شدید، شاید درزندگی لحظاتی پیش بیاید که آدمی آرزو کند ای کاش جای رابینسون باشد، نه آلودگی محیط زیستی، نه سر وصدای ماشینی، نه کاغذ بازی ای، نه صفی، نه چشم و همچشمی ای، نه آقا بالاسری، نه گرانی و تورمی و خلاصه رها از خیلی از زنجیرهایی که ما آدمیان بدور خودمان کشیده ایم. اما حالا چرا تورم؟؟؟

راستش از موضوع و مثال رابینسون کروزئه بسیاری از اقتصاددانها، متخصصین علم اخلاق، فلاسفه و حتی دین پژوه ها برای ساده کردن مدلهایشان و توضیح تئوریها یشان استفاده می کنند. فکر می کنم اولین کسی که از مدل رابینسون در اقتصاد استفاده کرد کارل مارکس بود.

خوب بینیم رابینسون در آن جزیره توانسته است از دست تورم فرار کند؟ اجازه دهید داستان را ازجایی شروع کنیم که رابینسون و چهارشنبه نشسته اند کنار ساحل و درحال نگاه کردن به دریا هستند. یک دفعه سروکله یک کشتی پیدا می شود. که با خودش یک کالا دارد و هم رابینسون و هم چهارشنبه خواهان داشتن این کالا هستند. از طلاهایی که دزدهای دریایی قبلا در آن جزیره پنهان کرده اند، رابینسون 10 واحد طلا (یک واحد فرضی) پیدا کرده و چهار شنبه 20 واحد. این دو برای خرید آن کالای با هم رقابت می کنند. واضح است که رابینسون می تواند تا سقف 10 واحد پرداخت کند و چون قدرت خرید چهارشنبه بیشتر است، پس او کالا را با قیمتی بیشتر از 10 واحد خریداری می کند. ( به اصطلاح اقتصادی قیمت آن کالا حداقل 10 واحد است و کمتر ازاین قیمت عرضه ای صورت نمی گیرد و بازاری تشکیل نمی شود.) ناخدای کشتی قول می دهد که سال بعد هم یک عدد از همان کالا را برای آنها به آن جزیره بیاورد. خوب رابینسون در این یک سال تمام تلاش خودش را می کند که جزیره را بگردد و هر چه طلا و کالای با ارزش است بیابد تا سال بعد قدرت خرید کالا را داشته باشد. خوب جمعه هم سعی می کند جستجو کند تا قدرت خرید خود را از دست ندهد. فرض کنید در اثر تلاش و جستجو یک ساله در آن جزیره سرمایه رابینسون به 400 واحد و سرمایه چهارشنبه به 420 واحد رسیده است. خوب موقع خرید باز این چهارشنبه است که می تواند کالا را بردارد ولی این بار با قیمتی خیلی بالاتر یعنی بیشتر از 400 واحد. خوب می بینید با وجود اینکه رابینسون یک سال سخت تلاش کرد و سرمایه اش را به 400 واحد رساند باز هم نتوانست کالا را بخرد. فقط قیمت رسید به 400 واحد! خوب مثل اینکه در این جزیره هم نمی توان از دست تورم فرارکرد.

این چیزی است که اقتصاددانها به آن افزایش نقدینگی بدون افزایش تولید می گویند. یعنی قدرت خرید افزایش یافته ولی میزان کالا در بازار ثابت مانده است. امروزه متخصصین علم اقتصاد اتفاق نظر دارند که این عامل مهمترین عامل تورم در ایران می باشد. اما چرا نمی توانند از آن (افزایش نقدینگی) جلوگیری کنند؟ چه چیزی مانع می شود؟ چرا با وجود اراده ای که تمامی دولتهای گذشته ( دولت آقایان ‌هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد) در ایران برای کاهش تورم داشته اند هنوز اقتصاد کشورمان از این عامل رنج می برند؟ فرآیند تصمیم گیری در ساختار اداری اقتصادی ایران چگونه است که حتی اگر اراده ای برای کاهش نقدینگی باشد باز راه به جایی نمی برد؟ اگر کار پایان نامه اجازه دهد شاید در یک پست دیگر و با یک مثال ساده در این باب چیزی بنویسم.

پ.ن. در آینده اگر فرصت کنم در مورد سطح عمومی قیمتها و یکسان نبودن سطح تورم در تمامی کالاها هم خواهم نوشت البته اگر کسی را خوش آید.

منتقل شده از وب سابقم

هیچ نظری موجود نیست: