این پست را هم صرفا برای مرتب کردن ساختار ذهنی خودم می نویسم. آمار ارائه شده نشان از یک اختلاف بین تورم و میزان نقدینگی است. طبق آماری که من دارم افزایش نقدینگی در حدود 40 در صد بوده و تورم چیزی در حدود 16 در صد و مخالفین ارتباط تورم و نقدینگی عنوان کرده اند که اگر ارتباطی است چرا تورم به اندازه نقدینگی افزایش نیافته است ؟
به هر حال صرفا برای اینکه ذهنم را مرتب کنم از چیزهایی که خوانده ام و یادم مانده است فکر کنم دلایل زیر می تواند این شکاف را توضیح بدهد
1- آمار ارائه شده توسط مراجع رسمی جهت دار است و میزان درست را اعلام نمی گردد (هر چند که شخصا برای این گزینه وزن چندانی قائل نیستم.)
2- برای محاسبه تورم کالاهای غیر قابل جانشین واردات مثل مسکن در نظر گرفته نمی شود. و بخشی از این افزایش نقدینگی جذب این بخش می شود لذا رابطه افزایش نقدینگی و تورم کمتر از مقدار واقعی نشان داده می شود. آمار بالای افزایش قیمت مسکن این دلیل را تایید می کند این طور که من از ایران شنیده ام افزایش قیمت در بخش مسکن چیزی بین 30 تا 50 درصد بوده است.
3- وجود یک وقفه زمانی بین افزایش نقدینگی و تورم ( هر چند که فکر نمی کنم این وقفه زمانی طولانی باشد)
4-افزایش واردات در بخش کالا های مصرفی . آمار ارائه شده نشان دهنده افزایش در بخش کالاها ی جانشین واردات است که باعث می شود بخشی از تورم جذ ب شود.
5- روش محاسبه تورم درست نیست و شاید استفاده از روشهای بهتر اعداد درست تری به دست بدهد (چند مقاله دیده ام که روش محاسبه تورم توسط بانک مرکزی را درست نمی دانستند)
6- خرید ارز توسط مردم از بانک مرکزی و خارج شدن ریال از بازار (طبعا میزان ارزی که در سایر کشورها توسط ایرانی ها یا دولت خرج می شود منظور است) که می تواند فاکتور مهمی در خارج کردن نقدینگی از بازار باشد.
7- تغییر سرعت گردش پول (این را شاید با رابطه معروف فیشربتوان توضیح داد. M.V=P.Q که در آن M میزان پول، V سرعت گردش پول، P قیمت و Q میزان تولید را است هر چند پیش فرض بنده این است که در شرایط تورمی باید این سرعت افزایش یابد چون پول داغتر می شود ولی شخصا تحقیقی در این زمینه ندیده ام)
هر کدام از موارد بالا خود به تنهایی یک تحقیق جدی می طلبد و دلایل آمده در این متن صرفا برای طبقه بندی ذهن نگارنده است خوشحال خواهم شد دوستان اگر دلایل دیگری سراغ دارند بیان کنند.
۱ نظر:
سلام
در مورد 2 بحث غیر قابل مبادله بودن این کالاها نیست، بلکه سرمایه ای بودن و مصرفی نبودن این کالاهاست که سبب می شود تا در محاسبه تورم (که کالاهای نهایی را درنظر می گیرد) وارد نشود.
همچنین در موردبند 6، یک خطا رخ داده و آن این است که اگر مردم از بانک مرکزی ارز خریداری کنند، این مقدار ریال پرداخت شده بابت این ارز از نقدینگی موجود جامعه کم می شود.(پس این ربطی به شکاف میان تورم و نقدینگی ندارد)، اگر هم بانک مرکزی این ریال را دوباره به جریان اندازد(یعنی این ریال بصورتی در پایه پولی وارد شود، حال یا بانک مرکزی مثلا ساختمان بخرد یا...)، پس اتفاقی رخ نداده و به حجم نقدینگی ربطی ندارد. بنوعی این بند اضافی است و ربطی به بحث دلایل شکاف تورم و نقدینگی ندارد. ولی مهمترین دلایل همان تورم پنهان دربخش زمین و مسکن و همچنین عدم محاسبه دقیق تورم و همچنین وجود وقفه و به یکباره ظاهر نشدن اثر نقدینگی به علت وارد شدن پول از کانال های مختلف به جامعه است که زمان می طلبد البته.
دفترچه خوبی درست کرده ای، موفق باشی.
ارسال یک نظر