فرض کنید در یک کشور فرضی یک کالا -مثلا شیر- یک کالای مهم و استراتژیک است (به قول اقتصادانها کم کشش است) قیمت این کالا در این کشور کمی گران شده و دولت برای راضی کردن مصرف کننده ها تصمیم به کنترل قیمت این کالا می گیرد و اعلام می کند از فردا هیچ دامداری (تولید کننده ای) حق ندارد که شیر رو لیتری 100 چوب (یک واحد پول فرضی) بیشتر بفروشد. خوب واضح که قیمت سایر کالا ها کمی گرون تر شده و برای تولید کننده دیگه صرف نمی کنه شیر رو لیتری 100 چوب بده. شما فکر می کنید چی پیش میاد خوب یه عده که این شغل براشون دیگه صرف نمی کنه از این حرفه خارج می شن (بیکاری)، عده ای دیگه هم سعی می کنن شیر رو تو بازارسیاه با قیمت بالاتری بفروشند. کالایی که خرید و فروشش قبلا هیچ مشکلی برای کسی ایجاد نمی کرد حالا تبدیل به یه کالای قاچاق شده. تصورش رو بکنید که مردم برای خرید شیر باید یواشکی و پنهانی اون هم با قیمت گرانتر اقدام کنند. خوب چون فروش با قیمت بالا تر جرمه طبعا یه عده تولید کننده (دامدار) گیر می افتند و جریمه می شند. باز ریسک این کار بالا تر می ره و طبعا یه عده تولید کننده از میدون خارج و باز قیمت در بازار سیاه بالاتر. خوب قیمت بالاتر و کمبود به مردم فشار بیشتری میاره. خوب تصورش رو بکنید که عده ای پیشنهاد بدند برای کنترل قیمت شیر باید تعدادی از این دامدارهای گرون فروش رو اعدام کرد و یا در ملع عام شلاق زد تا دیگه دست از گرون فروشی بردارند. مگر تولید کننده بدبخت از جونش سیر شده که وارد یه فعالیت اقتصادی مرگ اور و ضرر ده بشه!
ممکن است بگید خوب مردم هم از قید خوردن شیر می گذرند چون هم قیمتش گرون است هم اگر بخواهی همون شیر گرون رو بخری باید بعد از گذشتن از کلی موانع احتیاطی و گفتن رمز عبور و قسم خوردن و داشتن پارتی و آشنا اون هم چندین برابر قیمت تعیین شده دولتی خرید. خوب اگر کالای استراتژیک نبود قضیه همین جا تمام می شد یعنی تعطیلی بازار یا کاهش شدید فعالیت در این بازار.
ولی حالا اگر تولید کننده ها شیر سندیکایی، رسانه ای، دولتمرد آشنایی داشته باشند می توانند صداشون رو به گوش دولت برسونند که بابا این قیمت 100 چوب برای هر لیتر اصلا صرف نمی کنه ما که علوفه رو می خریم فلان قیمت، دام هم در روز بهمان مقدار شیر می ده، ظریب تبدیل علوفع به شیر هم که اینه، چه جوری ما از این فعالیت سود ببریم خوب دولت هم آدم دیگه می بینه اینها راست می گن پس می ره سراغ تولید کننده علوفه بهش می گه تو به چه حقی هر کیلو علف خدا رو می دی این قیمت، از فردا حق نداری هر کیلو علف رو بیشتر از 50 چوب(عدد فرضی) بفروشی و گرنه می دم به عنوان مفسد اقتصادی محاکمت کنند.
خوب واضح که کشاورز بدبخت یا باید علوفه رو تو بازار سیاه به قیمتی که براش صرف می کنه بفروشه یا زمینش رو ببره زیر کشت یه محصوله دیگه خوب چون علوفه نهاده تولیدی گوشت هم است قیمت اون کالا هم در اثر گرونتر شدن و کمیاب تر شدن علوفه بالا می ره. این دفعه داستان تولید کننده شیر برای تولید کننده علوفه و تولید کننده گوشت تکرار می شه یعنی دولت باید بره سراغ اونها و برای اینکه از گرون فروشی اونها جلوگیری کنه قیمت اونها رو هم کنترل کنه واضح است که این کنترل قیمت مثل یه ویررس باید بر تمام بخشها و فعالیت های تولیدی اعمال بشه. حالا اگر این وسط گناه این آشفتگی رو یه عده بندازند گردن قله های فساد و راه کارش رو اعدام چند گرون فروش اعلام کنند نظر شما راجع به این راهکار شاهکار چیه؟
راستی با راهکارهای بکر دیگه مثل دادن سوبسید و سهمیه بندی چی موافقید؟؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر